حالتون خوبه؟
امیدوارم بخاطر اینکه مدتی نبودم مرا ببخشید واقعیتش مشکل روحی داشتم و اصلا حال و حوصله نداشتم اما بعد از این حتما بهتون سر میزنم منتظره شما هم هستم اگه وقت کردید سری به من بزنید
حالتون خوبه؟
امیدوارم بخاطر اینکه مدتی نبودم مرا ببخشید واقعیتش مشکل روحی داشتم و اصلا حال و حوصله نداشتم اما بعد از این حتما بهتون سر میزنم منتظره شما هم هستم اگه وقت کردید سری به من بزنید
عزیزم کاش می فهمیدی که من بی تو نمی توانم زندگی کنم...
خدایا چرا نخواستی که بمیرم من که تلاشمو کردم اما دوباره برگشتم آخه من بدون عشقم نمی تونم زندگی کنم...
مرا اينگونه باور کن
کمی تنها کمی خسته کمی از يادها رفته . . .
خدا هم ترک ما کرده !!!
مرا شايد گناهی هست
شايد هم به جرم عاشقی غريبی و جدايی هست
دوستت دارم یه دنیا
بی نهایت
کم لطفی کردی ــ ندارم شکایت
تو نمیخوای که ما باهم بسازیم
مارو بخیر و تورا به سلامت
شوخی کردم حرفامو جدی نگیر من جز تو کسی رو ندارم
خدایا گر تو درد عاشقی را می کشیدی
تو هم زهر جدایی را به تلخی می چشیدی
تو هم مثل من به مرگ آرزوها می رسیدی
پشیمون می شدی از اینکه عشق را آفریدی
به زبان ترکی : سنی سویوروم
به زبان انگیلیسی : آی لاو یو
به زبان چینی : وو آی نی
به زبان اسپانیایی : تی آمو
به زبان عربی : احبک
عزیزم دیگه به زبونی بگم دوستت دارم؟
عاقبت از عشق تو اهل کلیسا می شوم
می کشم دست از مسلمانی مسیحا می شوم
آنقدر در کشتی عشقت نشینم همچو نوح
یا به عشقت می رسم یا غرق دریا می شوم
I Love You Zahra
وقتی که من مردم دستهای مرا باز بگذارید تا همگان بدانند به خواسته ام نرسیده ام
وقتی که من مردم چشمهای مرا باز بگذارید تا همگان بدانند چشم انتظار از دنیا رفته ام
وقتی که من مردم مرا در طابوت سیاهی بگذارید تا همگان بدانند در تاریکی زندگی کرده ام
و در آخر تکّه یخی روی قبرم بگذارید تا به جای یارم برایم گریه کند
نگاهی که سالها آرزویش را داشتم ولی از من دریغ میکرد.گریه کرد و
گفت: دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاهش کردم،وقتی رفت سنگ
قبرم از اشکش خیس شده بود

آهای همیشه و هنوز قلبم
خبر داری داره می سوزه قلبم
یبار شده سراغمو بگیری
سراغه درد و داغمو بگیری
جای اینکه تشنه ی خونم باشی
یبار شده دل نگرونم باشی
امّا با این همه نامهربونی
کاشکی بفهمی که عزیزه جونی
یار قشنگه دلم بیا که تنگه دلم
تا کی با دل تنگیت باید بجنگه دلم
من از تو بی خبرم تو از همه دنیا
نمی دونی بی تو پر از غمه دنیا
خنده رو از روی لبم گرفتی
عشقمو خیلی دستِ کم گرفتی
حیف نبود بجای حق شناسی
این همه بی وفایی ناسپاسی
خوب می دونم غریبه ای با دلم
از تو یه دنیا فاصله است تا دلم
امّا بازم می خوام که برگردی و تموم کنی این همه نامردی رو
من عشق را در تو
تو را در دل
دل را در موقع تپیدن
وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سکوت
سکوت را در شب
شب را در بستر
وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم
من بهار را به خاطر شکوفه هایش
زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم
من دنیا را به خاطر خدایش

خدایی که تو را خلق کرد دوست 











شبی مجنون به لیلی گفت که ای محبوب بی همتا
تورا عاشق شود پیدا ولی مجنون نخواهد شد
منم به عشقم میگه گلم تورا عاشق شود پیدا ولی میثم نخواهد شد
گاهی وقتها چقدر ساده عروسک می شویم
نه لبخندمی زنیم نه شکایت می کنیم
فقط احمقانه سکوت می کنیم
من نشاني
از تو ندارم اما
نشاني ام را براي تو
مي نويسم: درعصرهاي
انتظار،به حوالي بي کسي
قدم بگذار! خيابان غربت را
پيـــــــــــدا کـــــــــــن و وارد
کوچه پس کوچه هاي تنهايي شـو
كلبـــه ي غريبــــــــي ام را پيدا کن،
کنـــاربيـــد مجـــــــنون خـــــزان زده
و کنارمرداب آرزوهـــاي زنـــــدگي ام!
درکلبه را باز کن و به ســـراغ بغـــــض
خيــــــــــــــــــــــس پنجــــــــــــــــره برو!
حريــــر غمــــــــش را کنــــار بـــزن!
مـــــــــــرا مي يــــــــــــــابي
کجایی ؟ ...
حتی مرگ نمیتونست بین ما جدایی بندازه ...
شاید من اشتباه فکر کردم ...
اما یه روز میبینمت و برای همه روزهایی که تنهام گذاشتی گریه میکنم و میگم پوچم...
مثه یه صدفی که مروارید نداره ...
ترسیدم...
مثه یه دختر کوچولویی که گم شده ...
منو ببخش نتونستم اونجوری که همیشه ازم خواستی خوب باشم
آنچه را که دارید با خواستن
چیزهایی که ندارید نابود نکنید
به یاد داشته باشید آنچه اکنون دارید زمانی
جزء همان چیزهایی بود که آرزو داشتید آن را داشته باشید

چه جور دلت اومد بری گریه که سهم من نبود ...
قصه ای که از سر نمی شد با یکی بود یکی نبود ...
چه جوری باورم بشه رفتن تو تنگ غروب ...
چه جوری آخه سر رسید فرصت اون روزای خوب ...
به خدا باورم نشد وقتی که نشناختی منو ...
تو چنگ دیو گریه ها واسه چی انداختی منو ...
از شب پرپر زدنم چه جور تونستی بگذری ...
من که غریبه نبودم چه جور دلت اومد بری ...
گفتی به من تو هم برو یه قصه ی تازه بگو ...
گفتی به من راهی بشو تو جاده های پیش رو ...
آخه بگو منو به کی سپردی وقت بی کسی ...
چرا نخواستی بمونی به داد اشکام برسی ...
با یکی بود یکی نبود قصه که از سر نمیشه ...
هیچ کس آخه به غیر تو حرفامو از بر نمیشه ...
آنهایی که رنگ پریدگی پاییز را دوست ندارند نمی دانند که پاییز همان بهاره عاشق است![]()