تبليغاتX
مجنون لیلی

مجنون لیلی

سلام

حالتون خوبه؟

امیدوارم بخاطر اینکه مدتی نبودم مرا ببخشید واقعیتش مشکل روحی داشتم و اصلا حال و حوصله نداشتم اما بعد از این حتما بهتون سر میزنم منتظره شما هم هستم اگه وقت کردید سری به من بزنید

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 1:6  توسط میثم غفوری  | 

خنده بر خاری من ای گل بیچاره مزن     من به پای تو نشستم که چنین خار شدم
+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 0:59  توسط میثم غفوری  | 

درد و دل

خدایا آنکه در تنها ترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت تو رو قسمت میدهم به قلب تنهایم که در تنها ترین تنهاییش تنهای تنهایش نذار
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 18:46  توسط میثم غفوری  | 

خودکشی

عزیزم کاش می فهمیدی که من بی تو نمی توانم زندگی کنم...

خدایا چرا نخواستی که بمیرم من که تلاشمو کردم اما دوباره برگشتم آخه من بدون عشقم نمی تونم زندگی کنم...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 15:47  توسط میثم غفوری  | 

بی تو با خاطرهایم چه کنم؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 15:23  توسط میثم غفوری  | 

باور کن

مرا اينگونه باور کن

کمی تنها کمی خسته کمی از يادها رفته . . .

خدا هم ترک ما کرده !!! 

مرا شايد گناهی هست

 شايد هم به جرم عاشقی غريبی و جدايی هست

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 13:52  توسط میثم غفوری  | 

به سلامت

دوستت دارم یه دنیا

      بی نهایت 

کم لطفی کردی ــ  ندارم شکایت

 تو نمیخوای که ما باهم بسازیم

مارو بخیر و تورا به سلامت

شوخی کردم حرفامو جدی نگیر من جز تو کسی رو ندارم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 15:43  توسط میثم غفوری  | 

درد و دل یه عاشق با خدا

خدایا گر تو درد عاشقی را می کشیدی

تو هم زهر جدایی را به تلخی می چشیدی

تو هم مثل من به مرگ آرزوها می رسیدی

پشیمون می شدی از اینکه عشق را آفریدی

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 18:56  توسط میثم غفوری  | 

به چند زبون میگم دوستت دارم

به زبان ترکی : سنی سویوروم

به زبان انگیلیسی : آی لاو یو

به زبان چینی : وو آی نی

به زبان اسپانیایی : تی آمو

به زبان عربی : احبک

عزیزم دیگه به زبونی بگم دوستت دارم؟

 

                                        

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 13:36  توسط میثم غفوری  | 

I Love You

عاقبت از عشق تو اهل کلیسا می شوم

                                                      می کشم دست از مسلمانی مسیحا می شوم

آنقدر در کشتی عشقت نشینم همچو نوح

                                                       یا به عشقت می رسم یا غرق دریا می شوم

                                                I Love You Zahra

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 13:30  توسط میثم غفوری  | 

درخواست منه عاشق

وقتی که من مردم دستهای مرا باز بگذارید تا همگان بدانند به خواسته ام نرسیده ام

وقتی که من مردم چشمهای مرا باز بگذارید تا همگان بدانند چشم انتظار از دنیا رفته ام

وقتی که من مردم مرا در طابوت سیاهی بگذارید تا همگان بدانند در تاریکی زندگی کرده ام

و در آخر تکّه یخی روی قبرم بگذارید تا به جای یارم برایم گریه کند

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 13:23  توسط میثم غفوری  | 

حرفه یک عاشقه مرده

دیروز با یه دسته گل اومده بود به دیدنم،با یه نگاه مهربون،همون

نگاهی که سالها آرزویش را داشتم ولی از من دریغ میکرد.گریه کرد و

گفت: دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاهش کردم،وقتی رفت سنگ

قبرم از اشکش خیس شده بود

                                        

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 13:17  توسط میثم غفوری  | 

درد و دل مجنون با لیلی

آهای همیشه و هنوز قلبم

خبر داری داره می سوزه قلبم

یبار شده سراغمو بگیری

سراغه درد و داغمو بگیری

جای اینکه تشنه ی خونم باشی

یبار شده دل نگرونم باشی

امّا با این همه نامهربونی

کاشکی بفهمی که عزیزه جونی

یار قشنگه دلم بیا که تنگه دلم

تا کی با دل تنگیت باید بجنگه دلم

من از تو بی خبرم تو از همه دنیا

نمی دونی بی تو پر از غمه دنیا

خنده رو از روی لبم گرفتی

عشقمو خیلی دستِ کم گرفتی

حیف نبود بجای حق شناسی

این همه بی وفایی ناسپاسی

خوب می دونم غریبه ای با دلم

از تو یه دنیا فاصله است تا دلم

امّا بازم می خوام که برگردی و تموم کنی این همه نامردی رو

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 20:11  توسط میثم غفوری  | 

عاشقی تنها مثل من

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 13:40  توسط میثم غفوری  | 

دوست دارم

من عشق را در تو
تو را در دل
دل را در موقع تپیدن
وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سکوت
سکوت را در شب
شب را در بستر
وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم
من بهار را به خاطر شکوفه هایش
زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم
من دنیا را به خاطر خدایش
خدایی که تو را خلق کرد دوست
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 12:55  توسط میثم غفوری  | 

حرف مجنون به لیلی

 

      شبی مجنون به لیلی گفت که ای محبوب بی همتا

        تورا عاشق شود پیدا ولی مجنون نخواهد شد

        منم به عشقم میگه گلم تورا عاشق شود پیدا ولی میثم نخواهد شد 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 12:48  توسط میثم غفوری  | 

سکوت مرگ

 

گاهی وقتها چقدر ساده عروسک می شویم

 نه لبخندمی زنیم نه شکایت می کنیم

فقط احمقانه سکوت می کنیم

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 2:6  توسط میثم غفوری  | 

نشانی ام را برای تو می نویسم

من نشاني
از تو ندارم اما
نشاني ام را براي تو
مي نويسم: درعصرهاي
انتظار،به حوالي بي کسي
قدم بگذار! خيابان غربت را
پيـــــــــــدا کـــــــــــن و وارد
کوچه پس کوچه هاي تنهايي شـو
كلبـــه ي غريبــــــــي ام را پيدا کن،
کنـــاربيـــد مجـــــــنون خـــــزان زده
و کنارمرداب آرزوهـــاي زنـــــدگي ام!
درکلبه را باز کن و به ســـراغ بغـــــض
خيــــــــــــــــــــــس پنجــــــــــــــــره برو!
حريــــر غمــــــــش را کنــــار بـــزن!
مـــــــــــرا مي يــــــــــــــابي

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 2:3  توسط میثم غفوری  | 

کجایی؟

کجایی ؟ ...

حتی مرگ نمیتونست بین ما جدایی بندازه ...

شاید من اشتباه فکر کردم ...

اما یه روز میبینمت و برای همه روزهایی که تنهام گذاشتی گریه میکنم و میگم  پوچم...

 مثه یه صدفی که مروارید نداره ...

 ترسیدم...

 مثه یه دختر کوچولویی که گم شده ...

 منو ببخش نتونستم اونجوری که همیشه ازم خواستی خوب باشم

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 1:59  توسط میثم غفوری  | 

نصیحت

آنچه را که دارید با خواستن

چیزهایی که ندارید نابود نکنید

به یاد داشته باشید آنچه اکنون دارید زمانی

جزء همان چیزهایی بود که آرزو داشتید آن را داشته باشید

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 1:52  توسط میثم غفوری  | 

چطور دلت اومد بری؟

 چه جور دلت اومد بری گریه که سهم من نبود ...

قصه ای که از سر نمی شد با یکی بود یکی نبود ...

چه جوری باورم بشه رفتن تو تنگ غروب ...

چه جوری آخه سر رسید فرصت اون روزای خوب ...

به خدا باورم نشد وقتی که نشناختی منو ...

تو چنگ دیو گریه ها واسه چی انداختی منو ...

از شب پرپر زدنم چه جور تونستی بگذری ...

من که غریبه نبودم چه جور دلت اومد بری ...

گفتی به من تو هم برو یه قصه ی تازه بگو ...

گفتی به من راهی بشو تو جاده های پیش رو ...

آخه بگو منو به کی سپردی وقت بی کسی ...

چرا نخواستی بمونی به داد اشکام برسی ...

با یکی بود یکی نبود قصه که از سر نمیشه ...

هیچ کس آخه به غیر تو حرفامو از بر نمیشه ...

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 1:45  توسط میثم غفوری  | 

 آنهایی که رنگ پریدگی پاییز را دوست ندارند نمی دانند که پاییز  همان بهاره عاشق است

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 1:41  توسط میثم غفوری  |